خونه برزخی من خالی خالیه با چی باید پرش کنم؟

دو شب قدر گذشت و ما حالا منتظر سومیش هستیم. شب اول که خونه شیرین دعوت بودیم. شیرینم بعد از کلی مخلفات آش و حلیم و سوپ و فرنی و پای و پلو مرغ و میوه و ...! یه اسپرسو دبش که شیرشم حسابی زده بود و کف کرده بود بهمون داد. منم نامردی نکردم و دو تا خوردم که همین باعث شد اونشب راحت تا ساعت 2.5 بیدار بمونم! (چقدر زیاد!)

یه کم دعا و قرآن خوندم و تو صفحات اینترنتی مربوطه کمی چرخیدم. یه کانال داشت ارتش سری رو نشون میداد برای همینم علی هم تا 1.5-2 با من بیدار بود.

یه کم خوابیدم. خواب دیدم تو یه خونه خیلی بزرگ بودم. از این خونه قدیمیای حجره حجره بود. با اینکه خونهه بزرگ بود ولی توش انگار خاک مرده پاشیده بودن و یه حالت ترسناک داشت. وارد یکی از اتاقها شدم هنوز کامل داخل نشده بودم که یه پا دیدم. یکی انگار داشت پاشو صاف می کرد. اون پا هم خیلی ترسناک بود! این خونه با همه بزرگیش خیلی خالی بود. خالیه خالی. هیچی نداشت.

برای سحری ساعت یه ربع به 4 بیدار شدیم و سحری خوردیم و خوابیدیم.

حالا نمی دونم آیا این خونه برزخی من بود که گهگاه به صورتهای مختلف خوابشو می بینم؟

زندگیم خیلی بی هدفه. کارهای مفید کمی در طی روز انجام میدم.

سر کار که هستم سرم معمولا خلوته و یا زبان می خونم یا وبگردی می کنم. تو خونه هم همون کارهای روتین روزمره رو انجام میدم که تازه به خاطر ماه رمضون بیشترشو علی انجام میده. خدا عمرش بده تمام افطاری و سحری رو خودش درست می کنه. حالا یا دوست داره یا می ترسه من چیزی درست کنم اون دوست نداشته باشه گشنه بمونه! یه دلیلشم البته اینه که خیلی عجوله. طاقت اینکه بشینه تا من سر صبر کاری رو بکنم نداره!

خلاصه خیلی احساس بیهودگی می کنم شاید برای همینم این خوابو دیدم! کلاس فرانسه ام دو هفته دیگه شروع میشه و تصمیم دارم یه کلاس دیگه هم ثبت نام کنم تا وقتم بیشتر پر بشه.

امشب شبیه که تقدیرهایی که برامون تو سال جدید در نظر گرفتن تثبیت میشه.

خدایا ای تو که این دنیا و هرچه در آن است را آفریدی، ای که انسان را برای عبادت خودت آفریدی، ای که گفتی بخوانید تا اجابت کنم.

خدایا همه ما رو به راه راست هدایت کن.

خدایا همه مریضا رو شفا بده.

خدایا همه اسرا رو آزاد کن.

خدایا همه دختر پسرها رو سر و سامون بده و جفتشون رو در کنارشون قرار بده.

خدایا همه پدر مادرها سالم و سلامت باشن و عمرشون طولانی بشه.

خدایا همه کسایی که بچه میخوان بهشون بچه سالم و صالح بده.

خدایا به کرم و فضلت در سال جدید به من و علی یه نی نی ناز بده. یه نینی سالم و سرزنده کوچولو که به زندگی جفتمون معنا بده. که دیگه اینقدر بی هدف نباشیم.

خدایا به پدر و مادرم سلامتی و طول عمر بده. همین طور به مادر علی.

خدایا به علی سلامتی و شادی بده طفلکی این روزها خیلی افسردگی گرفته. این قضیه بچه دست و پامونو بسته. نه می تونیم جایی بریم و کاری کنیم نه تو خونه سرگرمی ای داریم.

خدایا به شیرین و امیر و رضا و محمد هم سلامتی و عافیت بده.

خدایا به من و علی هم دانایی و حکمت بده.

خدایا به باغمون طراوت و سرسبزی بده. خدایا کار ساختن خونه رو اونجا با بهترین قیمت و با بهترین پیمانکار بتونیم اونجا شروع و در اسرع وقت تمومش کنیم.

خدایا راههای جدیدی تو زندگی سر راهمون بذار که به زندگیمون معنا و هدف و جهت بده.

آمین یا رب العالمین.

منطق دعاهای کلی

من از بچگی ذهن خیلی منطقی ای داشتم. طوری که با اینکه تو یه محیط مذهبی بزرگ شدم و خودمم تم مذهبی داشتم اما خیلی از چیزها رو نمی تونستم بپذیرم و تو ذهنم باهاشون کلنجار می رفتم. برای همین وقتی شبهای قدر میرفتم جلسه یا وقتی مولودی میرفتم نمی تونستم مثل بقیه مجذوب حرفهای پا منبری بشم. همش برام سوال پیش میومد و نمی تونستم باهاشون همراه بشم. برای همین معمولا شبهای قدر رو تو خونه می مونم و برای خودم دعا می خونم.

یکی از چیزهایی که همیشه برام مسخره و خنده دار بود و نمیتونستم هیچ جوری هضمش کنم این دعا بود:

"خدایا همه مریضا رو شفا بده. خدایا دست همه فقیرها رو بگیر." و ...

این کلمه "همه" برای من غیر قابل هضم بود. چون نمی تونستم بپذیرم که خدا بخواد همه مریضا رو شفا بده پس اونوقت کی مریض باشه؟ اگه همه پولدار بشن پس کی فقیر باشه؟

مطمئن بودم این دعای اشتباهیه. خدا هیچوقت این کارو نمی کنه پس دعا کردن به این صورت از نظر من اشتباه بود.

اما طرز فکر آدم عوض میشه و آدم به مرور می تونه یه چیزهای جدیدی از حکمت خدا رو درک کنه. چیزی که من الان بهش رسیدم و به نظرم منطقی و درست میاد و دارم انجامش میدم اینه که تا می تونم دامنه فراگیری دعاهامو افزایش میدم.

مثلا میگم: خدایا همه مریضای سرطانی رو شفا بده. خدایا همه جوونهای مجرد با آدمهای دلخواهشون ازدواج کنن. خدایا به همه پدر و مادرها عمر باعزت و طولانی بده. به همه کسایی که بچه می خوان بچه سالم و صالح بده. به همه کسایی که دنبال کار می گردن کار خوب و مناسب بده. خدایا همه ما رو به راه راست هدایت کن...

می دونین چرا؟

شاید همه سرطانیها با دعای ما خوب نشن اما دعایی که ما خالصانه و از صمیم قلبمون برای همه اون بیمارها می کنیم یه جریان انرژی مثبت راه میندازه که می تونه خیلی اثربخش باشه خصوصاً اگه هم افزایی پیدا کنه.

من اخیراً سعی می کنم موقع خواب که ذهن آدم در بهترین شرایط تلقین پذیری قرار داره این دعاها رو بخونم. اون وقت احساس می کنم یه نور از مغز سرم وارد می شه و از دستهام خارج میشه و میره تا برسه به همه اونهایی که براشون دعا کردم.

شاید باور نکنین که تا قبل از این هرشب خوابهای آشفته و وحشتناکی می دیدم ولی از وقتی این کارو انجام میدم خیلی آروم مثل یه بچه میخوابم.

با دستهاتون انرژی دعاهاتون رو توی دنیا منتشر کنید و اثرش رو ببینید.

میدونید چرا صلوات میفرستیم. صلوات فرستادن هم دقیقا همین مکانیزم رو داره. وقتی میگین "اللهم صل علی محمد و آل محمد" در واقع دارید برای تمام کسانی که محمدی هستند طلب خیر و برکت می کنید و براشون انرژی مثبت میفرستید.

پس ازین به بعد به دعاهاتون رنگ و بوی بیشتری بدین و کلی تر دعا کنید و فکر نکنین نه بابا مگه میشه خدا همه رو به راه راست هدایت کنه؟ چرا که نه برای خدا این کاریست آسان. ولی برای شما این واسطه خیر شدنه. انرژیهای خداوندی را جمع کردن و پخش کردن است.

امتحان کنید و منو هم از دعای خیرتون محروم نکنید.