روز 15 پری رفتم سونو. خانم الماسیان تو بیمارستان مهر بود. یکم زن عجیب غریبی بود. من تا اومدم بخوابم شروع کرد منو دعوا کردن که چرا اینقدر وول می خوری؟! منم همینجور هاج و واج مونده بودم! می گفت مگه صدبار تاحالا اینجا نیومدی چقدر من برای شماها توضیح بدم. من خیلی آروم گفتم ولی من بار اوله که اینجا میام! دیگه هیچی نگفت و کارشو انجام داد و گفت خوبه آماده ای. جوابو سریع بردم مطب. شنبه بود. برای جمعه همون هفته بهم وقت انتقال داد. قرار شد از دوشنبه آمپول پروژسترون بزنم و جمعه ساعت 8 صبح با مثانه نیمه پر بیمارستان باشم.

جمعه صبح قبل از اینکه ساعت زنگ بزنه بیدار شدم. ساعت 5.15 بود. نماز خوندم. دوباره خوابیدم تا ساعت 6.5. بعد با علی بیدار شدیم و صبحونه خوردیم. دستشویی رفتم و مثانمو کامل تخلیه کردم. میدونستم تا نوبتم بشه مثانه پر شده! وضو گرفتم و یه آرایش سبک کردم و ساعت 7.5 راهی شدیم.

ساعت حدود 8 بود بیمارستان بودیم. رفتم تو زیرزمین و از خودپرداز 1 میلیون دستمزد دکتر رو واریز کردم و فیش گرفتم. با آسانسور اومدم بالا. مدارک رو تحویل دادم. دو تا زوج دیگه هم اونجا بودن. من شب قبلش به علی گفته بودم که نگرانم جنینها عوض بشن. علی با شیطنت گفت ببین بد نیست با اینا عوض شه ها جفتشون قیافشون از ما بهتره!!!

تا نوبتم بشه سعی کردم یکم قرآن بخونم. سوره آل عمران و سوره طه رو خوندم. ساعت 10.5 بالاخره صدام کردن. رفتم تو و لباس اتاق عملو پوشیدم. از یکی از نرسهای اتاق عمل که خیلی خوش اخلاق بود در مورد نگرانیم پرسیدم. برام توضیح داد که همه چی براساس اسم بیمار اسم گذاری میشه و احتمال اشتباه خیلی کم هست. البته منکر نشد که احتمالش در هیچ جا صفر نیست. از پرستاری که بهم کمک می کرد (خانوم غلامی) که خیلی باهام مهربون و صبور بود پرسیدم لازمه یکم مثانمو خالی کنم چون احساس فشار دارم. گفت نه بعد عمل فقط 20 دقیقه لازمه بخوابی بعد می تونی بلند شی.

ساعت 11 بالاخره روی تخت دراز کشیده بودم. مثانم درد می کرد بخصوص که دختری که سونو می کرد خیلی روش فشار میاورد. بهم رحمم رو نشون داد و برام توضیح داد که چیکار می کنن. همشون خیلی مهربون بودن. سعی می کردم زیر لب آیت الکرسی و حمد و سوره بخونم. دکتر اقصی داشت با یکی از پرستارا در مورد جشنواره کن و آخرین فیلم وودی آلن صحبت می کرد و حرفش گل انداخته بود! دختری که سونو می کرد بالاخره با ترس و لرز صداش زد. دکتر اومد. ساعت حالا 11.15 بود. جمعه 24 اردیبهشت 95. روز تولد امام سجاد. 5 شعبان. لحظه ای که بالاخره من مامان شدم! حتی اگه شده برای 15 روز. یه جسم درخشان از طریق لوله وارد رحمم شد. بسم الله الرحمن الرحیم گفتم و ناخودآگاه گفتم الحمدلله. کاری که شاید هرکسی نتونه موقع لقاح انجام بده ولی اینم حُسن آی وی افه!

خانوم غلامی اومد و بهم گفت مامان جان بیا روی این تخت بخواب! گفت از الان به بعد مامانی! آروم رفتم روی تخت کناری و بردنم تو ریکاوری. چند تا مریض دیگه هم اونجا بودن. اکثرا بار چندمشون بود. یکی شون که کنار من خوابیده بود بار چهارمش بود. البته اولین بارش بود که پیش اقصی اومده بود. گفت که اسپرم اهدایی استفاده کرده. کاری که ظاهرا فقط تو این مرکز انجام میدن. م گفت دکتر اقصی خیلی منصفه. پیش دکتر کشاف تا حالا 52 میلیون خرج کرده بود. هر بار زیفت رو 15 میلیون و لاپاروسکوپی رو 22 میلیون می گرفته! درحالی که اقصی با 6600 منو لاپاروسکوپی کرد اونم تو بیمارستان دی. یه شبم اونجا خوابیدم. من تا حالا فکر می کردم داره زیادی پول می گیره بنده خدا.

خلاصه 25 دقیقه ای اونجا خوابیدم که دیگه مثانم داشت می ترکید و نمی تونستم تحمل کنم. مثانه من خیلی ضعیفه همیشه بعد عملها وقتی زیاد ادرار توش می مونه هنگ می کنه و درد وحشتناک و اسپاسم. خانوم غلامی اومد و بلندم کرد. گفت خیالم راحت باشه که به اندازه کافی خوابیدم. منو برد دستشویی. تو دستشویی هم چند بار تلاش کردم. اومدم بیرون و دوباره رفتم و دوباره تلاش. از دکتر پرسیدن گفت عیب نداره یکم شیرو باز کن صدای آب بیاد و آب گرم بریز رو خودت درست میشه.

برام 4 روز استعلاجی نوشتن. هرچند دکتر می گفت هیچ استراحتی نیاز نداره. زندگی کاملا عادی. فقط چیز سنگین بلند نکن و خودتو خسته نکن و آرامش داشته باش همین. حموم، پله، مسافرت و ... هیچ منعی نداره.

یکی از اونایی که اونجا بود دفعه چهارمش بود می گفت دارم میرم مهمونی. هفته دیگم می رم مسافرت!

خلاصه این بود داستان نی نی آوردن ما. فقط توکل کردیم بر خدا. ان شالله که هرچی خیره همون اتفاق بیفته.

http://roboep.ir/Content/UserFiles/Images/%D8%AF%D9%88%D9%82%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86%DB%8C-36.jpg

اینم داروهایی که استفاده می کنم:

آمپول پروژسترون روزی یکی عضلانی

استرادیول والرات 1.53 روزی 4 تا دو تا صبح دو تا شب

پروپرانولول روزی یکی

اسید فولیک 5 روزی یکی

آمپول کلگزان یا همون هپارین خودمون روزی یکی روی شکم

سه شب شیاف دیکلوفناک بعد عمل

قرص پرگناکیر روزی یکی (البته این با هپارین تضاد داره باید از دکتر بپرسم قطعش کنم)