حدود یه ماهی بود که به این نتیجه رسیده بودم که تو همین ایران دکترا بخونم واسه همین شروع کردم به زبان خوندن ولی زیاد دست و دلم به کار نمی رفت نمی دونم چرا ولی ته دلم اصلا دلم نمی خواست قبول شم فکر اینکه عید امسالمم مثل 3-4 سال پیش خراب شه و اینکه هنوز از شر پایان نامه خلاص نشده دوباره درگیر کلاس و درس بشم اذیتم می کرد. دلم می خواست حداقل 1 سالی از درس دور باشم و کار کنم تا هم مستقل بشم هم دلم واسه درس خوندن تنگ بشه. خلاصه اینقد غرغر کردم و سر مامانم اینا منت گذاشتم که خدام گذاشت تو کاسم و امتحان زبانمو افتضاح کردم! باورم نمی شد دیگه اینقدم گند بزنم! ولی از 100 تا سوال شاید 3-4 تاشو با اطمینان زدم. سوالا اصلا استاندارد نبود از 100 تا سوال شاید 70 تاش لغت بود!

خلاصه فهمیدم که آدم اگه هر کاری رو اگه با تمام وجود نخواد و فقط به خاطر حرف دیگران یا عرف جامعه انجام بده توش موفق نمی شه. هرکس باید شجاعت اینو داشته باشه که تصمیم بگیره و پاش وایسه. مگه چند بار فرصت زندگی کردن داریم که نصفشو واسه گوش دادن به حرف این و اون هدر بدیم؟ آینده هرکس باید نتیجه تصمیمای خودش باشه وگرنه تا آخر عمر باید سر این و اون نق بزنه که شما باعث شدین من فلان اشتباهو بکنم. حالا نگین گربه دستش به گوشت نمیرسه می گه پیف پیف بو می ده ها!